ميرزا محمد حيدر دوغلات

445

تاريخ رشيدى ( فارسي )

پيش جنگ مىكردند معلوم كردند كه مواكب نصرت مراكب خان رسيد ، همه مستعد گشته ، منتظر قدوم نصرت لزوم بودند . چون انظار عساكر نصرت مآثر به خان افتاد و هر كس كه در هر جا كه بود به يكبارگى حمله بردند ؛ بيت : بباريد تير از كمان سران * بر آن رزم جويان و جوشن وران براندند اعدا به شمشير و تير * برآورده از جان ايشان نفير نماند از مخالف كس آنجا بجاى * كه رو به ندارد بر شير پاى « 1 » قبل از آنكه غول برسد همان مردم كه پيش آمده بودند لشكر مخالف را برداشتند خواجه ساقى على ، مشرف ديوان عالى بود ، اصل او از اويغوران خراسان 420 بود و هميشه دواعى شجاعت گريبان همتش را دريده داشتى و از غايت داعيه ، سررشته حيات بريده انگاشتى . وى پيشتر آمده بود و به جماعت خود ايستاده بود . چون ديد كه خان آمد از همه پيشتر و بيشتر خود را بر قلب دشمن راست گرفت و عنان تامل را از كف شجاعت اطلاق داد و پياده تيرانداز در جوى كلانى مسمى به جوى سر من بود كمين كرده بود ، اين خواجه ساقى على بىتحاشى از آن جوى اسب خود را جهانيد ، مىخواست كه شمشير را بر جماعت سوار كه آن سوى جوى ايستاده بودند برساند . اما پياده كه ( 203 پ ) در درون جوى كمين كرده بود تيرى بر درون چشم مشار اليه زد چنان كه از پس سروى برآمد و همانجا به سر درافتاد . در خلال اين حال ، مخالف هزيمت يافت و پاى استقرار ايشان به قوت حمله بهادران خانى از جاى بشد . قبل از آنكه تمام لشكر برسند ، همان جماعت بيش از پيش برداشتند تا در دروازه مىزدند و مىكشتند . در يك ساعت به عنايت حضرت ملك ملوك آفاق و مالك الملك بالاستحقاق ، لشكرى به اين جمعيت و يراق و اسباب ، همه فرسوده هلاك و تودهء خاك گشتند . همان قدر توانستند كه دروازده را بستند . منكوب و مخذول در قلعه خزيدند خان آن شب در آن نزديكى نزول اجلال فرمودند . صباح كه صبح طليعه دولت

--> ( 1 ) . نگ : - بيت بباريد . . . پاى .